جمعه این هفته ما
سلام عزیزم خوبی صبحت بخیر دیروز ناهار خونه مامان جون بودیم ناهار برامون کباب گذاشته بود و اینقدر دوست داشتی که خودت میومدی اشاره میکردی او او او او . کلی کیف کردم . دومین جلسه کلاس تنیسم بود ساعت 5 تا 6 رفتم ولی به قدری گرم بود که تموم لباسم خیس خیس شده بود شما رو هم گذاشتم پیش مامان جون . وقتی اومدم خونه اینقدر دست و پاهام درد میکرد که نمی تونستم تکون بخورم. هنوزم انگشت دستم گرفته . دوست بابایی پیمان و پژمان شام خونمون بودم براشون قرمه سبزی درست کردم شانسی که اوردم شما خوابیدی و من کارهامو انجام دادم. خاله نگین هم خونمون بود برای پژمان یکی از دختر های فامیل مامان جون رو براش ...






